نزدیک دو هفته است که مامیت نمی کنم دیگه بزرگ شدی البته اینم باید بگم که خیلی لجبازی و با اینکه
دستشویی داری و کلی من و بابا اصرارت می کنیم که ببریمت دستشویی قبول نمی کنی و آخرش ......
ولی در کل فکر نمی کردم انقدر سریع یاد بگیری الآن فقط موقع خواب و بیرون رفتن مامیت می کنم .
ولی فعلا قصد ندارم شیشه شیر رو ازت بگیرم فکر نکنی نمی تونم ها اگه امروز تصمیم بگیرم دیگه شیشه
شیر تو خونه نمی بینی ولی فعلا راحت باش شیر برای محکم کردن استخونات خوبه می ترسم شیشه شیر
رو ازت بگیرم دیگه تنبلیم بشه یا فراموش کنم شیرتو به موقع بت بدم .
الآن خوابی و باید یواش یواش بیدارت کنم وگرنه شب خوابت نمی بره و بدبختمون می کنی .
بااااااااااااااااااااااای
موضوع :
خیلی دیر شده ولی هنوز فروردین تموم نشده و یه جمله ی معروف هست که میگه ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه ست
پس سال نو رو به همه تبریک می گم مخصوصا خونواده ی خوب خودم امیدوارم سال خوب و پر برکتی برای همه باشه
بهار هر سال عید بهت عیدی می ده یادت باشه قدرشو بدون
امسال عید رو می تونم سال پارک نام گذاری کنیم چون غیر از دو روز که رفتیم باغ ملک و ملا ثانی و دو سه روزی که رفتیم مهمونی بقیه ی عید رو رفتیم پارک به شما دو تا خیلی خوش گذشت .

تخت سلیمان ( باغ ملک ) جمعه چهارم فروردین

ملاثانی 12 فروردین

بقیه ی عکسها در ادامه ی مطلب
ادامه مطلب...
موضوع : آلبوم عکس
سلام باران خانم حالت چطوره خوبی؟
خیلی وقته نیومدم سراغ وبلاگت دو سه باری اومدم ولی تا می خواستم مطلبی بنویسم کاری پیش می اومد و ...........
خیلی این روزا سرم شلوغ بود از یک طرف دوره های ضمن خدمت پشت سر هم از یک طرف تولد بهار از طرف دیگه خریدای عید و خونه تکونی .....
حالا بعد از گذشت دو و ماه و نیم اومدم .
این روزا مشغول خرید و خونه تکونی ام خریدای دخترای گلمم تموم شده فقط بهار لباسش پیش خیاطه که ایشالله زود آماده ش کنه .
خوب مسلما تو این روزا که نیومدم سراغ وبت خیلی بزرگ شدی دیگه ماشالله واسه خودت خانمی شدی
تلفن جواب می دی اونم خیلی خوشکل اگه آشنا باشه صداشو پشت تلفن تشخیص می دی .
حس مالکیت رو همه چیز و همه کس پیدا کردی
مثلا مامان منه مامان جون منه عموی من ......
تو بازار همه ی لباسا همه ی کفشا مال خودته همش می گی مامان این مال منه مامان اون مال منه ...
خیلی صدات خوشکله که همیشه در حال فیلم گرفتن از خودتو و شیطونی یاتیم .
اینطوری رو می گی اُطوری خیلی خنده دار بابا هم همیشه اداتو در می یاره .
یازده روز پیش تولد آجی بهار بود نمی دونم بهت خوش گذشت یا نه ولی تو اون شلوغ پلوغی همش تو فکرت بودم و می اومدم سراغت بعضی وقتا هم که نگات می کردم داشتی برا خودت یه گوشه می رقصیدی .
اینم عکس تولد آجی بهار

برای دیدن بقیه ی عکسا به وبلا گ بهار بروید .
موضوع : آلبوم عکس
دو سه هفته ست با هم ميريم باشكاه من و تو بهار فقط جاي بابا خالي كه جمعمون جمع بشه
روز اول دوم كذاشتمت خونه مامان جون اينا ولي از بس كه وابسته ي مامان شدي دلت خون مي شد
منم دلم نيومد و بردمت با خودم كه خدا رو شكر جون خلوته مشكلي بيش نيومد.

خودت به بادكنك مي كي باخنك وقتي بهت مي كيم درستشو خوشكل مي كي ولي دفعه ي بعد دوباره مي كي باخنك با تشديد روي خ

موضوع : آلبوم عکس
ديشب شب يلدا بود و ما اماده شده بوديم براي جشن كرفتن و هله ووله خوردن نشستيم منتظر بابا انقدر نشستيم كه بهار جان خوابش برد خيلي هم مقاومت كرد كه نخوابه ولي نشسته خوابش برد

خلاصه ما هم يكم نشستيم تا بالاخره بابا اومد ديكه وقتي بهار خواب بود ما هم دست و دلمون به خوردن هيجي نمي رفت حالا قرارمون اينه كه امشب شب نشيني داشته باشيم اكه بازم بهار خانم خوابش نبره
![]()
عكساي باران در شب يلدا

بقيه ي عكسها در ادامه ي مطلب
ادامه مطلب...
موضوع : آلبوم عکس







