درباره ی باران
از نوزادی تا .......
تاريخ : يکشنبه 10 فروردين 1393 | نویسنده : مامان باران
بازدید : 56 مرتبه

سلام :

سال نو رو به همه تبریک می گم . پست قبلی من هم تبریک سال نو بود . تو این فاصله چند بار اومدم مطلب نوشتم ولی کاری پیش اومده و به ثبت نرسیده .

باران یک سال بزرگتر شده و الان دقیقا چهار سال و سه ماه و بیست و سه روزشه . 

ولی هنوز وابستگیش به من کم نشده و همچنان ادامه دارد .

تو پستای بعدی عکسای سال نو رو می زارم.



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 | نویسنده : مامان باران
بازدید : 253 مرتبه

امروز 22 اردیبهشت ماه و من بعد از 8 ماه غیبت اومدم تا عید به همه تبریک بگم .

غیبت من به خاطر مشغله کاری بود که الان که مدرسه ها تقریبا تموم شده دارم یه نفس راحت می کشم و

به نظر میاد انقدر وقت دارم که یه ساعتی رو هم پای کامپیوتر و وبلاگ دختر گلم بشینم .

اگه از خودت بخوای بشنوی باید بگم که هر چقدر که بزرگتر میشی وابستگیت به من بیشتر میشه همش 

به خودم وعده می دم که بزرگتر که بشی بهتر می شه ولی فعلا که اینطور نبوده تا ببینیم 

امسال من تو رو همش تو خواب بردم مهد کودک اگه بیدار می شدی یا باید می موندم خونه تا بخوابی بعد 

ببرمت که البته دیر می رسیدم سر کلاس یا با جیغ و داد و گریه جنابعالی و دل خون خودم بردمت مهد 

کودک خوب خدا رو شکر تموم شد تا سال دیگه خدا بزرگه . 

چند تا از عکسای عید و سفر تابستون گذشته رو برات آماده کردم که می زارم .اگه از حرفات و کارات

چیزی یادم اومد بعدا برات می زارم.

باران

باران و هفت سین 92

باران

بقیه عکسها در ادامه مطلب 



ادامه مطلب...

موضوع : آلبوم عکس
تاريخ : دوشنبه 6 شهريور 1391 | نویسنده : مامان باران
بازدید : 242 مرتبه

سلام مامان حالت خوبه

نمی خوام اول بسمه الله از اخلاقای بدت بگم ولی چون این پست به همین منظور نوشتم پس باید بگم ولی اول اخلاقای خوبت

همه رو دوست داری مخصوصا مامانتو تا بابا شوخی شوخی چیزی بهم می گه تو از من دفاع می کنی تازه بعضی وقتا گریه هم می کنی

خیلی خیلی مهربونی خیلی زیاد تا کسی کاری داشته باشه سریع می دویی که کارشو انجام بدی و اگر بهار زودتر انجام داد اون اخلاقای بدت بروز می کنه و هی جیغ می زنی وقتی شروع کردی جیغ زدن دیگه هر کاری کنیم برات فایده نداره قبل از عمل کردن زیاد محلت نمی زاشتیم می گفتیم خودش خسته می شه لوسش نکنیم ولی بعد از عمل دیگه می ترسیم مخصوصا که دکتر گفته بود جیغ زدن عاملی بوده که فتقش اوت کنه ولی الان در حال حاضر مقداری بهتر شدی .

خیلی قهر می کنی تا چیزی به میلت نباشه قبل از اینکه اصلا ما متوجه بشیم جریان چیه قهر می کنی اگه هم نیایم سراغت تا ساعتها (اغراق نمی کنم ) می مونی و نمیای

شبا موقع خواب که خیلی فضولی می کنی و نمی خوابی تا بابا چیزی بهت می گه قهر می کنی و می ری تو هال و دیگه نمیای دو سه بار هم همونجا خوابت برده .

دیگه مامان خانم شکایت کردن بسه حالا خودت نی نی بودی خیلی خوب بودی هــــــــــــــــــــا..........



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 26 تير 1391 | نویسنده : مامان باران
بازدید : 283 مرتبه

سلام باران گلم امروز که اومدم سراغ وبلاگت تقریبا یک ماه و اندی است که بازش نکردم امسال تابستون خیلی خودمو مشغول کردم اولش که ثبت نام کردم کلاس خیاطی من که قبلا که شما نبودید تقریبا 15 سال پیش کلاس خیاطی رفته بودم ولی تمومش نکردم لباس هم زیاد ندوختم الان گفتم برم ادامه بدم که بتونم در حد یه خیاط آماتور لباس بدوزم که رفتم و خیلی استفاده کردم دست خانم سالمی هم درد نکنه یکشنبه گذشته یعنی دیروز پایان دوره ی یک ماه ی من بود که نسبت به این جلسات خیلی خیاطیم پیشرفت کرد حالا سر فرصت چند تا لباس خوشکل برات می دوزم  .

هم زمان با کلاس خیاطی باشگاه هم می رفتم که زیاد ادامه ش ندادم چون دلم نمی یومد بخاطر ورزش تو و بهارو تنها بزارم .

بهارو هم ثبت نام کردیم زبانکده ترم اول (get ready 1A) که فردا امتحانشو می ده و تموم می شه و تو خیلی اذیت شدی هر موقع می رفتیم زبانکده هنوز وارد نشده شروع می کردی غر زدن که البته حق داشتی حالا برا ترم دومش باید یه فکری کنیم.

و از همه مهمتر عمل تو بود دختر گل نازم که واقعا برای پدر و مادرت سخت بود خیلی اذیت شدیم .

عمل فتق کشاله ی ران سمت چپ و راست در تاریخ91/4/4 توسط دکتر استادیان

خدا رو شکر به خیر گذشت ........

هفته ی پیش فکر کنم دوشنبه بود که رفتیم عکاسی و از تو و بهار چند تا عکس گرفتیم ایشالله عکسای مربوط به این پست رو تو پست های بعدی می زارم.



موضوع :
تاريخ : شنبه 13 خرداد 1391 | نویسنده : مامان باران
بازدید : 268 مرتبه

سلام خانم خانما حالت خوبه دختر شیرین زبونم انقده زبونت شیرین شده که دوست داریم همش برامون

حرف بزنی یا ما از شیرین کاریات برا همه تعریف کنیم .

هر غذایی رو نمی خوای بخوری می گی برا عیدم !

دلت برا خاله مژگان تنگ شده می گی مامان عید که شد بریم پیش خاله مژگان همیشه برام مه مه درست

می کرد می خوابید پیشم.

هفته ی پیش که رفته بودیم باشگاه یکی از دوستای مامان جون بهت گفت : به به باران چه دختر خوبی

شده امروز اصلا مه مه نخورد تو هم بهش گفتی : نخوردم چون که تموم شده بود .

راستی دیگه شبا هم مامیت نمی کنم آخه خیلی دختر خوبی شدی فقط وقتی از خونه می ریم بیرون مامیت

می کنم .



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 16 صفحه بعد
درباره وبلاگ

این وبلاگ متعلق به باران است . باران دوشنبه 1388/9/16در یک روز بارانی در بیمارستان اروند اهواز متولد شد.

موضوعات
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 5 نفر
بازديدهاي ديروز : 44 نفر
بازدید هفته قبل : 217 نفر
كل بازديدها : 67989 نفر
امکانات جانبی