درباره ی باران

از نوزادی تا .......

سال نو مبارک

سلام : سال نو رو به همه تبریک می گم . پست قبلی من هم تبریک سال نو بود . تو این فاصله چند بار اومدم مطلب نوشتم ولی کاری پیش اومده و به ثبت نرسیده . باران یک سال بزرگتر شده و الان دقیقا چهار سال و سه ماه و بیست و سه روزشه .  ولی هنوز وابستگیش به من کم نشده و همچنان ادامه دارد . تو پستای بعدی عکسای سال نو رو می زارم.
10 فروردين 1393

سال نو مبارک

امروز 22 اردیبهشت ماه و من بعد از 8 ماه غیبت اومدم تا عید به همه تبریک بگم . غیبت من به خاطر مشغله کاری بود که الان که مدرسه ها تقریبا تموم شده دارم یه نفس راحت می کشم و به نظر میاد انقدر وقت دارم که یه ساعتی رو هم پای کامپیوتر و وبلاگ دختر گلم بشینم . اگه از خودت بخوای بشنوی باید بگم که هر چقدر که بزرگتر میشی وابستگیت به من بیشتر میشه همش  به خودم وعده می دم که بزرگتر که بشی بهتر می شه ولی فعلا که اینطور نبوده تا ببینیم  امسال من تو رو همش تو خواب بردم مهد کودک اگه بیدار می شدی یا باید می موندم خونه تا بخوابی بعد  ببرمت که البته دیر می رسیدم سر کلاس یا با جیغ و داد و گریه جنابعالی و دل خون خودم بردمت مهد  ک...
22 ارديبهشت 1392

باران و یک سری اخلاقهای نه چندان خوب

سلام مامان حالت خوبه نمی خوام اول بسمه الله از اخلاقای بدت بگم ولی چون این پست به همین منظور نوشتم پس باید بگم ولی اول اخلاقای خوبت همه رو دوست داری مخصوصا مامانتو تا بابا شوخی شوخی چیزی بهم می گه تو از من دفاع می کنی تازه بعضی وقتا گریه هم می کنی خیلی خیلی مهربونی خیلی زیاد تا کسی کاری داشته باشه سریع می دویی که کارشو انجام بدی و اگر بهار زودتر انجام داد اون اخلاقای بدت بروز می کنه و هی جیغ می زنی وقتی شروع کردی جیغ زدن دیگه هر کاری کنیم برات فایده نداره قبل از عمل کردن زیاد محلت نمی زاشتیم می گفتیم خودش خسته می شه لوسش نکنیم ولی بعد از عمل دیگه می ترسیم مخصوصا که دکتر گفته بود جیغ زدن عاملی بوده که فتقش اوت کنه ولی الان در حال حاضر ...
6 شهريور 1391

آنچه گذشت

سلام باران گلم امروز که اومدم سراغ وبلاگت تقریبا یک ماه و اندی است که بازش نکردم امسال تابستون خیلی خودمو مشغول کردم اولش که ثبت نام کردم کلاس خیاطی من که قبلا که شما نبودید تقریبا 15 سال پیش کلاس خیاطی رفته بودم ولی تمومش نکردم لباس هم زیاد ندوختم الان گفتم برم ادامه بدم که بتونم در حد یه خیاط آماتور لباس بدوزم که رفتم و خیلی استفاده کردم دست خانم سالمی هم درد نکنه یکشنبه گذشته یعنی دیروز پایان دوره ی یک ماه ی من بود که نسبت به این جلسات خیلی خیاطیم پیشرفت کرد حالا سر فرصت چند تا لباس خوشکل برات می دوزم  . هم زمان با کلاس خیاطی باشگاه هم می رفتم که زیاد ادامه ش ندادم چون دلم نمی یومد بخاطر ورزش تو و بهارو تنها بزارم . بهارو هم ثبت ...
26 تير 1391

برا عیدم

سلام خانم خانما حالت خوبه دختر شیرین زبونم انقده زبونت شیرین شده که دوست داریم همش برامون حرف بزنی یا ما از شیرین کاریات برا همه تعریف کنیم . هر غذایی رو نمی خوای بخوری می گی برا عیدم ! دلت برا خاله مژگان تنگ شده می گی مامان عید که شد بریم پیش خاله مژگان همیشه برام مه مه درست می کرد می خوابید پیشم. هفته ی پیش که رفته بودیم باشگاه یکی از دوستای مامان جون بهت گفت : به به باران چه دختر خوبی شده امروز اصلا مه مه نخورد تو هم بهش گفتی : نخوردم چون که تموم شده بود . راستی دیگه شبا هم مامیت نمی کنم آخه خیلی دختر خوبی شدی فقط وقتی از خونه می ریم بیرون مامیت می کنم .
13 خرداد 1391

یک گام به سمت اقتصاد نوین

نزدیک دو هفته است که مامیت نمی کنم دیگه بزرگ شدی البته اینم باید بگم که خیلی لجبازی و با اینکه دستشویی داری و کلی من و بابا اصرارت می کنیم که ببریمت دستشویی قبول نمی کنی و آخرش ...... ولی در کل فکر نمی کردم انقدر سریع یاد بگیری الآن فقط موقع خواب و بیرون رفتن مامیت می کنم . ولی فعلا قصد ندارم شیشه شیر رو ازت بگیرم فکر نکنی نمی تونم ها اگه امروز تصمیم بگیرم دیگه شیشه شیر تو خونه نمی بینی ولی فعلا راحت باش شیر برای محکم کردن استخونات خوبه می ترسم شیشه شیر رو ازت بگیرم دیگه تنبلیم بشه یا فراموش کنم شیرتو به موقع بت بدم . الآن خوابی و باید یواش یواش بیدارت کنم وگرنه شب خوابت نمی بره و بدبختمون می کنی . بااااااااااااااااااااااای ...
19 ارديبهشت 1391

سال نو مبارک

خیلی دیر شده ولی هنوز فروردین تموم نشده و یه جمله ی معروف هست که میگه ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه ست پس سال نو رو به همه تبریک می گم مخصوصا خونواده ی خوب خودم امیدوارم سال خوب و پر برکتی برای همه باشه                                 بهار هر سال عید بهت عیدی می ده یادت باشه قدرشو بدون امسال عید رو می تونم سال پارک نام گذاری کنیم چون غیر از دو روز که رفتیم باغ ملک و ملا ثانی و دو سه روزی که رفتیم مهمونی بقیه ی عید رو رفتیم پارک به شما دو تا خیلی خوش گذشت . تخت سلیمان ...
22 فروردين 1391

جشن تولد بهار

سلام باران خانم حالت چطوره خوبی؟ خیلی وقته نیومدم سراغ وبلاگت دو سه باری اومدم ولی تا می خواستم مطلبی بنویسم کاری پیش می اومد و ........... خیلی این روزا سرم شلوغ بود از یک طرف دوره های ضمن خدمت پشت سر هم از یک طرف تولد بهار از طرف دیگه خریدای عید و خونه تکونی ..... حالا بعد از گذشت دو و ماه و نیم اومدم . این روزا مشغول خرید و خونه تکونی ام خریدای دخترای گلمم تموم شده فقط بهار لباسش پیش خیاطه که ایشالله زود آماده ش کنه . خوب مسلما تو این روزا که نیومدم سراغ وبت خیلی بزرگ شدی دیگه ماشالله واسه خودت خانمی شدی تلفن جواب می دی اونم خیلی خوشکل اگه آشنا باشه صداشو پشت تلفن تشخیص می دی . حس مالکیت رو همه چیز و همه کس پیدا کردی مثلا ...
21 اسفند 1390

عكس عكس عكس

دو سه هفته ست با هم ميريم باشكاه من و تو بهار فقط جاي بابا خالي كه جمعمون جمع بشه روز اول دوم كذاشتمت خونه مامان جون اينا ولي از بس كه وابسته ي مامان شدي دلت خون مي شد  منم دلم نيومد و بردمت با خودم كه خدا رو شكر جون خلوته مشكلي بيش نيومد. خودت به بادكنك مي كي باخنك وقتي بهت مي كيم درستشو خوشكل مي كي ولي دفعه ي بعد دوباره مي كي باخنك با تشديد روي خ ...
1 دی 1390

شب يلدا

ديشب شب يلدا بود و ما اماده شده بوديم براي جشن كرفتن و هله ووله خوردن  نشستيم منتظر بابا انقدر نشستيم كه بهار جان خوابش برد خيلي هم مقاومت كرد كه نخوابه ولي نشسته خوابش برد خلاصه ما هم يكم نشستيم تا بالاخره بابا اومد ديكه وقتي بهار خواب بود ما هم دست و دلمون به خوردن هيجي نمي رفت حالا قرارمون اينه كه امشب شب نشيني داشته باشيم اكه بازم بهار خانم خوابش نبره عكساي باران در شب يلدا   بقيه ي عكسها در ادامه ي مطلب     ...
1 دی 1390